محمد بن حسين البيهقي

529

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و رتبه داد ( 6 ) - پيوست : افزوده و علاوه شد ( 7 ) - نگاهداشت دل : پاس خاطر ( 8 ) - اين جانب : مراد جانب مسعود ( 9 ) - بيازرد : رنجه خاطر شد ، بوجه لازم ( 10 ) - در رسيده : بالغ ، صفت مشتق از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى ، مسند ( 11 ) - در نارسيده : نابالغ ( 12 ) - ميدان خرد : ميدان كوچك ص 399 ( 1 ) - حرات : بضم اول جمع حره بمعنى زن آزاده و نژاده و از دودمان شريف ( 2 ) - ماندند : واگذاشتند و رها كردند ( 3 ) - قضاء آمده : تقدير واقع شده و روى آورده ، موصوف و صفت ( 4 ) - زنان محتشمان : بانوان بزرگان ، مضاف و مضاف‌اليه ، ممكن است موصوف و صفت جمع نيز بشمار آيد ( 5 ) - مشعله افروخته : چراغ‌دانها و قنديلها روشن كرده بودند ، جمله حاليه بحذف « بودند » ( 6 ) - جهان ناديده : از جهان كام نيافته و تجربه نياموخته ، صفت مركب ساخته‌شده از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى ( 7 ) - نشسته : در حال جلوس ، قيد حالت يا حال ( 8 ) - در ساعت : بىدرنگ ( 9 ) - آوردن او : او را آوردن ، اضافه مفيد وابستگى مفعولى ( 10 ) - امارت : اميرى و فرمانروائى ( 11 ) - از حد گذشته : بيش از اندازه ، صفت تكلف ( 12 ) - معنى جمله : تا يوسف ( عم سلطان مسعود ) از تخت فرمانروائى در سياه چال حبس افتاد ، در ضمن تلميحى دارد به داستان حضرت يوسف و افتادنش به زندان ( 13 ) - نعوذ . . . : پناه به خدا مىبريم از بخت‌برگشتگى ( 14 ) - پشت : پشتيبان و مددكار ( 15 ) - قصدار : بضم اول و سكون دوم شهرى در بلوچستان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 57 شمارهء ( 1 ) ( 16 ) - شهربند : حبس نظر و زندانى در يك شهر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 61 شمارهء ( 7 ) ( 17 ) - موكل : گماشته و مراقب ، اسم مفعول از توكيل مصدر باب تفعيل ( 18 ) - تعبيه‌ها كردند : تهيه‌ها و تجهيزها كردند ( 19 ) - مشرف : كسى كه نهان و آشكار خبرها بدست آورد و گزارش دهد ، ناظر ، اسم فاعل ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 52 شمارهء ( 18 ) ص 400 ( 1 ) - چربك : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم دروغ راست مانند ( 2 ) - غث : بفتح اول لاغر ( 3 ) - سمين : بفتح اول و كسر دوم فربه - غث و سمين كنايه از دروغ و راست و درست و نادرست ( 4 ) - دل و جگر : به استعاره مراد همان طغرل حاجب است كه معشوق يوسف بود ( 5 ) - مىژكيد : زير لب از روى خشم و تنگدلى مىگفت ( 6 ) - مىسازد : آماده مىشود و تجهيز مىكند ( 7 ) - مجمز : جمازه سوار و جمازه‌بان ، اسم فاعل ( 8 ) - بندگيها نموده : اظهار چاكرى كرده بود ، جملهء حاليه بحذف « بود » ( 9 ) - الامير . . . : امير بزرگ عم ابو يعقوب بن ناصر الدين ( 10 ) - تقدير : اندازهء چيزى را نگاهداشتن ( 11 ) - برابر : هم‌زمان ( 12 ) - پروان : بفتح اول و سكون دوم شهركى نزديك غزنين ( 13 ) - مخف : بضم اول و